تنهایی

زندگی شاید

آن لحظه ی مسدودیست

که نگاه من...

در نی نی چشمان تو...

خود را ویران می سازد

و در این حسی است...

که به اندازه یک تنهایست.

/ 55 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر جاده دلتنگی

جز یاد تو دل بهر چه بستم توبه بی ذکر تو هر جای نشستم توبه در حضرت تو توبه شکستم صد بار زین توبه که صد بار شکستم توبه «سنایی»

همسفر جاده دلتنگی

ای کاش که مردم آن صنم دیدندی یا گفتن دلستانش بشنیدندی تا بیدل و بیقرار گردیدندی بر گریهٔ عاشقان نخندیدندی «سعدی»

همسفر جاده دلتنگی

روزی که سر از پرده برون خواهی کرد آنروز زمانه را زبون خواهی کرد گر حسن و جمال ازین فزون خواهی کرد یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد «سنایی»

همسفر جاده دلتنگی

از صبح پرده سوز، خدایا نگاه دار این رازها که مابه دل شب سپرده‌ایم «صائب تبریزی»

همسفر جاده دلتنگی

اول به هزار لطف بنواخت مرا آخر به هزار غصه بگداخت مرا چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا چون من همه از شدم بینداخت مرا «مولوی»

ترنم باران

قدم میزنم با چه حــالــی فقط جای تــو خـالـی...

سپیده

دنیایی که انسان ناگزیر باشد برای اثبات ناچیزترین حقوق خویش تا حد مرگ سرود بخواند، دنیای بسیار زشتی است دنیایی وارونه با مفاهیم وارونه

فرناز

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻭﺍﺭﺩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯽ ﻧﺸﻮ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭﺵ ﻧﮑﻦ ، ﺣﺘﯽﻋﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻨﺖ ! ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﻞ ﺑﺰﻧﯽ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﯾﻪ ﮐﺮﻡ ﺗﻮﺵ ﭘﯿﺪﺍﻣﯿﮑﻨﯽ ....