ندای سبز

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

ما هم در انتظار رویت خورشیدیم

دلم را آذین بسته ام برای آمدنت ،

برای تو که همراه سپیده می آیی

و هزاران چشم منتظر، آمدنت را لحظه می شمارند.

دلم را آذین بسته ام برای تو که مسافر صبحی

و طلسم تاریکی این شبها به دست تو می شکند ...

اما این کوچه ها بهانه ایست که

آمدن تو را نوید می دهد .

ظهوری روشن تر از خورشید و حضوری با عدالت پاینده.


/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل فومنی

السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه حلول ماه مبارک رمضان، بهار قرآن، ماه عبادت‏های عاشقانه، نیایش‏های عارفانه و بندگی خالصانه را به شمادوست عزیزم تبریک عرض می‏کنم

اوای باران

سلااااااااااام[لبخند]حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن ، ماه عبادتهای عاشقانه نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه را به شما تبریک عرض میکنم . . . التماس دعا[گل]

شعیب

سلام تمام امید یک آسیابان به وزش باد است ،که آسیابش بچرخد وگرنه ازکارمی افتد یادمان باشد،قلب ما همان آسیاب است ونفسهای برادران و دوستان و عزیزان ،همان بادنفس هایتان همواره برقرار

neda

شادی پروانه ای است که هر چه تقلا کنی نمی توانی آن را شکار کنی... باید آرام باشی تا روی شانه ات بنشیند شانه هایت پر از پروانه باد...

neda

استشمام عطر خوشبوی رمضان از پنجره ملکوتی شعبان گوارای وجود پاکتان

سپیده

اللهم عجل لولیک الفرج [رویا]

سپیده

قـرار نـیـسـتــــــ مـن طـوری زنـدگی کـنـم کـه دنـیـا دوسـتــــــ داره ، خـبــــــ طـبـعـا قـرارهـم نـیـسـتــــــ دنـیـا هـمـونطـوری بـچـرخـه کـه مـن دوسـتــــــ دارم.

پویا

الهی ضعیفان را پناهی ؛ قاصدان را بر سر راهی ؛ مومنان را گواهی ؛ چه عزیز است آنکس که تو خواهی! الهی هر که ترا شناسد ؛ کار او باریک و هر که ترا نشناسد ؛ راه او تاریک . الهی توانائی ده که در راه نیفتیم و بینائی ده که در چاه نیفتیم . الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ؛ خواست خواست توست ؛ من چه خواهم . خواجه عبدالله انصاری [گل]

فاطمه

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان! قصدم گلایه نیست،، اجازه! نه به خدا! اصلا به این نوشته بگویید «داستان» من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین از احتمال فاجعه، از آخرالزمان! آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر باران بیار و باز بباران از آسمان - اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو! - آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن! «یک پای در جهنم و یک پای در بهشت» یا زیر دستهای نجیب تو در امان! باشد! صبور می شوم اما تو لااقل دستی برای من بده از دورها تکان... آقا اجازه! خسته ام از این همه فریب، از های و هوی مردم این شهر نا نجیب. آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند، دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب. آقا اجازه! باز به من طعنه می زنند عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب. «شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند «فرهاد»های کینه پرست پر از فریب! آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود، «آدم» نمی شویم! بیا: ماجرای «سیب»! باشد! سکوت می کنم اما خودت ببین..! آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب......