در گذرگاه زمان

در گذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد ...

عشق ها می میرند

رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا می ماند ...


/ 41 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

ما خاطره ها را می سازیم و خاطره ها ما را ویران می کنند

مریم

امان از خاطره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

شعیب

سلام نقل است که ذالنون گفت : وقتی در کوهها می گشتم قومی مبتلایان دیدم ، گرد آمده بودند ، پرسیدم : شما را چه رسیده است ؟ گفتند : عابدی است اینجا ، در صومعه ای . هر سال یکبار بیرون آید و دم خود در این قوم دمد ، همه شفا یابند . باز در صومعه شود ،تاسال دیگر بیرون نیاید. صبر کردم تا بیرون آمد . مردی دیدم زرد روی ، نحیف شده چشم در مغاک افتاده . از هیبت او لرزه بر من افتاد . پس به چشم شفقت در خلق نگاه کرد. آنگاه سوی آسمان نگریست ، و دمی چند در آن مبتلایان افگند. همه شفا یافتند . چون خواست که در صومعه شود ، من دامنش بگرفتم . گفتم : از بهر خدای علت ظاهر را علاج کردی . علت باطن را علاج کن. به من نگاه کرد و گفت : ذوالنون دست از من بازدار که دوست از اوج عظمت و جلال نگاه می کند . چون تو را بیند که دست به جز او در کسی دیگر زده ای تو را به آنکس بازگذارد و آنکس را به تو و هر یکی به یکی دیگر هلاک شوید. این بگفت و در صومعه رفت.

سپیده

وبلاگ قشنگی داری عزیزم منم لینکت کردم[گل]

صبا

همين امروز يا فردا تو را از دست خواهم داد چگونه بگذرم از تو بگويم هرچه باداباد ؟ مگر هر قصه ي شيرين شبي پايان نميگيرد ؟ و تو آن قصه اي هستي که بي آغاز ميميرد …

عسل فومنی

جا نزن تلاشتو کن زندگی ارزش جنگیدن رو داره سپر تو در برابر زندگی همین جسارت دلیرانست بذا همه بهت بخندن،نترس تو یه پشتوانه محکم داری اصن اینا کار خودشه شک نکن بیدار شو،اراده کن و با لبخندی زیرکانه به سختی های مسیرت سلام کن.. "اندرین جا می تراش و می خراش تادم آخر دمی فارغ مباش دوست دارد دوست این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی"

شعیب

سلام دنيابه شايستگي هايمان پاسخ مي دهد نه به آرزوهايمان پس شايسته آرزوهايمان باشیم

صبا

ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند ، پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟

صبا

اغلب فکر میکنیم اینکه یاد کسی هستیم و با خاطره ی کسی زندگی می کنیم ، منتی است بر گردن او غافل از اینکه اگر یاد کسی هستیم این هنر اوست ، نه هنر ما . . .

ملایی

این مطلب جالب بود با اجازتون کپی کردم